بتی

سرگذشت یک پزشک در سرزمین آفتابی

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

هاها!!! فردا داریم میریم اسکی به شهری که سه ساعت از ما دور هست ولی آب و هوای کاملا متفاوت از ما داره:ی خوشحالم... از اینکه بدورم از بیمارستان و کار و س...یا...ست٬ هرچند که شبها مناظره ها را دو بدو نگاه میکنیم و سوپ داغ میخوریم که انفولانزا گریبانمان را نگیرد ولی خوشحالم که این آخر هفته آرامش دارم و عشقم کنارم هست....

+نوشته شده در جمعه 15 خرداد ماه سال 1388ساعت6:12 PMتوسط بتی | نظرات (0)

نظرات (0)

زندگی مشترک ما یعنی که تا ساعت ۹ صبح در بستر منتظرت میمونم که برگردی از بیمارستان و با هم یک ربع هم شده  سرمون رو روی یک بالشت بگذاریم و حرف بزنیم٬ زندگی مشترک ما یعنی که آنقدر موهای کوتاه مشکی ات رو نوازش بکنم که خوابت ببره و بعد یواشکی با لیوان قهوه به بهانه خرید بزنم بیرون که خانه نباشم که سر و صدا بکنم و بکذارم بخوابی تا ۲ و ۳ بعد از ظهر. زندگی مشترک ما یعنی که ساعت ۳ زنگ بزنی و دلم بلرزه که بیدار شدی و بایست برگردم خانه که ۶ -۷ ساعت باقی مانده تا ۱۰ شب رو با هم باشیم. زندگی مشترک یعنی که با اینکه میدونم خسته ای٬ فوری آماده میشی که شام بریم بیرون ٬ چون تعطیلات آخر هفته است و من اگر تو نباشی خیلی تنهام. زندگی مشترک یعنی که شام و ناهار و صبحانه رو با هم خلاصه میکنیم در یک و عده غذایی ساعت ۴ بد از ظهر کنار دریاچه و قوهای مشکی اینجا و چیزی میخوریم و در مورد اپروچ تو به مریضهای نیمه شبت گپ میزنیم و شاید هم از قیمتهای خانه های توی محله دلبخواه تو ٬ نزدیک زمین گلف و بعد هم از زور سرما جمع میکنیم و توی دلمون قند آب میشه که کم کم هوا که گرمتر شد میتونیم بیاییم اینجا و چهچه مستانه دو نفره سر بدهیم.زندگی مشترک ما یعنی که موهام رو وحشیانه اون طور که تو دوست داری بدون شانه زدن و با کلی فرهای ریز بریزم دورم و با بی خیالی شانه بالا بدهم که خوب یکشنبه هست و چه باک که یک روز آزادانه باد توی فرهای ریز موهام بچرخه٬ فقط به خاطر تو.زندگی مشترک ما یعنی اینکه از ساعت ۹ شب تا یک ساعت بعدش که میری بهت بگم غصه نخوری که شب بیمارستانی ها... فقط دو روز دیگه مانده ٬ یادت باشه یکی هست که عاشقانه دوست داره و منتظرت هست که صبح برگردی و با هم روی یک بالشت مشترک درد و دل کنید... دوست دارم همسر مهربانم....

+نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد ماه سال 1388ساعت5:50 PMتوسط بتی | نظرات (0)

نظرات (0)

امروز مریضم .خانه مانده ام و به همسر گرامی هم سپرده ام که زود برگردد خانه بااینکه این ترم اورژانس هست ولی میتونه به عنوان مراقب از من مرخصی مریضی بگیره وبیاد:)) یک مقدارکی گلو درد دارم و بدنم هم کوفته هست٬ نمیدانم در ایران چه میگذرد ولی مادر خانممم که بهش مشتبه شده آنفلوزا جدیده رو گرفتم و کلی دیشب واسم گریه کرد که حالا اووووونور دنیا کی میخواد بهت برسه!! همسر کرامی هم که فقط شیر داغ کردن را بلد است دایما میگوید شیر داغ کنم؟؟؟ عین هو یک پسر خاله کلاه قرمزی:)) دو تا سوپ آماده رو تا به حال سر کشیده ام و ۴ عدد پرتقال و نارنگی میل کرده ام و ده ساعتی خوابیده ام ولی هنوز بدنم درد میکند و توی تختخواب که عرصه فرمانروایی تک نفره ام کرده امش٬ به سر میبرم٬ کلی هم فیلم و سی دی دور برم ریخته ام که ببینم و کلی هم در فیس بوک دوست و رفیق و آشنا فضولی نموده ام:)هنوز تب لو گرید دارم:ی 

دلم برای کارم تنگ شده است٬ برای پیرمردها و پیرزنهای خودم با غرغر هایشان!! امروز هم که روز راند با استادهایمان است!!! برنامه سخنرانی امروز هم که به هفته دیگر واگذار شد و من هم به اسستاد عزیز ایمیل کردم و خودم را از انگ اینکه چون سخنرانی اش حاضر نبود امروز نیامد رهاندم:)  یک مریضی داریم به اسم آقای وود٬ ۹۵ ساله با کانسر بلدر!!! این آقا تا به حال اسم دمانس به گوشش نخورده هست٬ آنقدر ماشا... سر حال و خوش خنده و مهربان و بگو و بخند تشریف دارند که آدم لذت میبرد!!! هر روز صبح کلی سر به سر من و اینترنم میگذارد و حال میکند!!اما مریض دیگرم هست که هر روز بایست سمعک هایش را در گوشش بگذارم ٬ ۹۰ سال دارد...جان هم تازگی یک فرشته نجات پیدا کرده که میخواهد با او زندگی کند و لباس هایش را بشوید و غذا بپزد و از او مراقبت کند٬ فقط مشکل این است که این خانم یک مقدار روان پریش تشریف دارند و مراقبت از جان ۸۶ ساله به عهده دولت است که ترجیح میدهد جان به نرسینگ هوم برود نه با دو...ست د...خت..ر جدیدش زندگی کند:))خلاصه که ۲۰ بیمار دارم که رده سنی ۸۰ سال به بالا با دردسرهای عجیب غریب زندگی خودشال دلمان میخواهد که تا به هفتاد سال که رسیدیم بمیریم تا اینکه بچه هایمان برایمان تعیین تکلیف کنند که کجا برویم:ی 

خوب من بروم سریال لاست ببینم از قسمت اول به همراه توفیق اجباری و پرینسس دایاری۲......

+نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1388ساعت03:36 AMتوسط بتی | نظرات (0)

نظرات (0)